ولادت باسعادت ذخیره انبیا و اولیا مبارک
حمد بن اسحاق مى گويد: بر امام حسن عسكرى عليه السلام جهت سؤال نمودن از جانشين (امام و حجت خدا بعد از او كيست؟) داخل شدم قبل از سئوال نمودن حضرت فرمود: خداوند متعال زمين را از حجت خود خالى نمى گذارد، از خلقت آدم عليه السلام تا آخرين ساعت دنيا زمين از حجت خالى نخواهد بود، عرض كردم: بعد از شما امام و حجت خدا كيست؟ از جا بلند شد و با سرعت وارد منزل شد و سپس در حالى كه روى شانه اش طفلى قرار گرفته بيرون آمد و فرمود: براى اين كه شما نزد خدا و ما خاندان آبرويى داريد و مورد توجه ما هستى اين را به تو نشان مى دهم در غير اين صورت نشان نمى دادم، به درستى كه اين(طفل جانشينِ من) همنام و همكنيه پيامبر اسلام صلى الله عليه و اله و سلّم مى باشد و اين همانند خضر و ذى القرنين در امّت خود مى باشد و براى او غيبتى است بس عظيم و در دوران غيبت (اكثر مردم) هلاك و گمراه خواهند شد و خداوند متعال افرادى كه قائل به امامت او هستند ثابت و استوار مى كند و به آنان توفيق دعا نمودن جهت تعجيل در فرج عنايت مى نمايد و اين سرى از اسرار خداست آن را داشته باش و از ديگران كتمان كن و قدر اين نعمت را بدان و سپاسگزار باش تا با ما در (اعلى عليين) بهشت، باشى.
چشمها پرسش بيپاسخ حیرانيها
دستها تشنه تقسیم فراوانيها
با گل زخم، سر راه تو آذین بستیم
داغهای دل ما، جای چراغانيها
حالیا! دست كریم تو برای دل ما
سرپناهی است در این بيسر و سامانيها
وقت آن شد كه به گل، حكم شكفتن بدهی!
ای سرانگشت تو آغاز گلافشانيها!
فصل تقسیم گل و گندم و لبخند رسید
فصل تقسیم غزلها و غزلخوانيها...
سایه امن كسای تو مرا بر سر، بس!
تا پناهم دهد از وحشت عریانيها
چشم تو لایحه روشن آغاز بهار
طرح لبخند تو پایان پریشانيه

فرا رسیدن سالروز میلاد با سعادت دلیل عالم مهدی موعود دردانه پرودگار عالم بر کهکشانها مبارک


مولاي غريب و تنهاي من! مضطر فاطمه عليها السلام!
پدر مهربان اهل عالم!
مي خواهم غربتت را حکايت کنم؛ غربتي که دوازده قرن است ريشه دوانيده؛ غربتي که اشک آسمان و زمين را جاري ساخته؛ غربتي که حتي براي برخي محبانت ، غريب و ناشناخته است؛ غربتي که اجداد طاهرينت پيش از تولد تو بر آن گريسته اند.
متحيرم کدامين مصرع از اين مثنوي « هفتاد من کاغذ» را بازخواني کنم؟
کدام سطر، کدام صفحه و کدام فصل از مجلدات اين کتاب قطور را باز نويسم؟
من از تصوير اين غربت و غم ناتوان ام.
از کجا آغاز کنم؟ از خود بگويم يا از ديگران؟ از نسل هاي گذشته بگويم يا از نسل امروز؟ از دوستان شکوه کنم يا از دشمنان؟ از عوام گلايه کنم يا از خواص؟

از آناني بگويم که خاطر شريف تو را مي آزارند؟ از آن ها که دستان پدرانه و مهربانت را خونريز معرفي مي کنند؟ از آن ها که چنان برق شمشيرت را به رخ مي کشند که حتي دوستانت را از ظهورت مي ترسانند؟ از آن ها که تو را به دور دست ها تبعيد مي کنند؟ از آن ها که به نام تو مردم را به دکه هاي خويش فرا مي خوانند؟ از آن ها که همواره بر طبل نوميدي مي کوبند و زمان ظهورت را دور مي پندارند؟ از آن ها که تو را آن گونه که خود مي پسندند- و نه آنگونه که هستي و مي خواهي – نشان مي دهند؟ آن ها که غيبتت را به منزله « نبودنت» تلقي مي کنند؟

مولاي من .... گويا همه چيز، دست به دست هم داده است تا شما در غربت بمانيد! لشکريان ابليس هم روز و شب در کارند. نمي دانم چه کساني واقعا تو را و ظهور تو را مي خواهند؟ خدا مي داند و تو! اما اين را مي دانم که پس از گذشت دوازده قرن از شروع غيبت، هنوز پيروز اين ميدان، ابليس و لشکريان انس و جن اويند که در کشاکش غيبت و ظهور، شب ظلماني غيبت را تا هم اکنون امتداد داده اند.
از خود آغاز مي کنم که اگر هرکس از خود شروع کند، امر فرج اصلاح خواهد شد...
پدی هری از با سابقه ترین وبلاگها در زمینه پشتیبانی اخبار پدیده و داستانی مهم به نام هری پاتر است. از اینکه از این وبلاگ بازدید می فرمائید. متشکریم..نظرات شما به ما کمک میکند